تبليغاتX
مجنون قرن 21























مجنون قرن 21

وبلاگ شعرو ترانه

جایی تازه برای گریه یافته ام

جایی بلند بر فراز عبور و مرور های تکراری!

جایی مسلط بر همه بی تفاوتی های شهر

و میشود از انجا تمام زخم های سر بسته و تمام لبخند های تصنعی را گریه کرد

با صدای بلند!

پل هوایی ان خیابان رنگ و رو رفته با همه ارتفاعش ادم را به خاک گریه میکشاند

پل هوایی!

چه اسم جالبی

پلی که با تمام بی قراری اش تو را از بغض ها عبور میدهد

!
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 19:55 توسط مهکامه|

خط میکشم روزا رو تقویم

یک هفته و یک روز و نه ساعت

امسالم هر جوری که بود سر شد

با یه دل فیلسوف بی طاقت

پرونده ی یک سالو میبندم

تستا !توهم ! استرس ! کنکور

پستی ! بلندی ! ارزو ! نقطه

من دکترم! حتی شده با زور

روزای داغ و گرم تابستون

پرپر زدن با حس همدردی

گریه واسه پرچین همسایه

گاهی خوشی گه گاه دلسردی

با غصه ی یه دوست بق کردن

وقتی که دنیاش یک شبه تب کرد

وقتی شکستن قلبشو راحت

وقتی که به دوریم عادت کرد

پرونده ی یک سالو میبندم

بدبینی و سر خوردگی! اجبار

راحت منو تعویض کرد و رفت

از من شکستن از دلم انکار

سرما ! چای تلخ ! تنهایی

بازم تماشای یکی از دور

برف و تگرگ و هق هق شیشه

لعنت به روزای بد کنکور!!!

با پنجره روزا رو سر کردم

یک سال دیگه سخت جنگیدم

گاهی دلم خندید با تقدیر

گاهی شبا با گریه خوابیدم

یک هفته و یک روز و نه ساعت

بازم یه سال دیگه تو راهه

یه دوست دیگه بهم میگفت

طاقت بیار پاییز کوتاهه

امسال هم مثل 2 سال پیش

روی دلم هف سین میچینم

بعد 2 سال پر تنش اینجا

خواب سقوط از درد میبینم

روز از نو ونوروز هم از نو

بازم سماقه سهمم از هف سین

پرونده ی یک سالو میبندم

با یه دل خوش باور خوش بین!

 

سال نو مبارک

البته پیشاپیش

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 11:18 توسط مهکامه|

نه فالای تو درمون دلم نیست

میدونم زندگیت رنگ عذابه

تو دنیات ادمی نیس که بتونه

یه شب با چشمای بسته بخوابه

میخوای فالاتو بفروشی و رد شی

به هر قیمت شده! خواهش!تمنا

یه عمری فال مردم رو گرفتی

ولی ترسیدی از تکرار فردا

سر انگشتای خیلی ظریفت

یه دنیا اه و حسرت پینه بسته

نگاهم میکنی دلسرد میشی

ته چشمات دل بغضم شکسته

ته جیبای من تا عمق هرگز

یه جو ارامشم پیدا نمیشه

اخه مفهوم پر حجم سعادت

تو جیبای یه ادم جا نمیشه

اخه مفهوم پر حجم سعادت

تو جیبای یه ادم جا نمیشه!

از اون سرمای پر سوزی که امشب

بهش گفتی شاید دیگه نتونم

دمای اه تو پایین تر بود

یه جورایی رسید تا استخونم

بذار تنها باهات همدرد باشم

تو دستمزدت نصیب دیگرونه

محبت تحت تاثیر تورم

دیگه این روزا کمیاب و گرونه

تموم اسکناسایی که داری

جلو چشمات تمومش دود میشه

نمیدونی به ریش کی بخندی

به احساسی که هی نابود میشه؟

نه! لبخندی رو لبهام نیس که با عشق

بگم بین دو تامون نصف میشه

اگه بالغ بشی با این همه درد

یه روز حتی گدایی صنف میشه

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 13:59 توسط مهکامه|

اگر به من بود تمام جاده را پر از پامچال هاي كوهي ميكردم!

تا زماني كه تو ميرسي پاييز باورت نشود!

حيف كه هواي ابري دلم نا مساعد است!

نوشته شده در جمعه بیست و دوم مهر 1390ساعت 18:14 توسط مهکامه|

قطره قطره از جسمم کاسته شد

 و بر روحم انباشته!

نظاره کن قانون پایستگی عشقت

چگونه ابم کرد تا به ادراک برسم!


امروز کپی این فاصله را برایشان بردم!

شاید وام انتظار به دلم تعلق بگیرد!


این نوشته رو برای هنرمندانی نوشتم که به دلایلی سانسور میشن

اخریش اقای یگانه بود!امیدوارم نفر بعدی ای در کار نباشه

 

چسبی بزرگتر از دهانم پیدا کن

و زنجیری محکمتر

ممنوعیت تمام وسعت حضورم را نمیپوشاند!


گل های قالی علاوه بر رنگ درد هم دارند!

باور نمیکنی؟!

از بافنده های خسته بپرس!

 

 

 

این روزا بازار ترانه های نیمه کاره حسابی داغه

منم به دلایل کاری نمیتونم یه سری از ترانه هامو روی بلاگ بذارم

حداقل الان

 کاش میشد حجم حرفهای ناگفته را قورت نداد!

نوشته شده در پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 17:25 توسط مهکامه|

روزهای مانده به پاییز و

خنکای خلوت من!

و تویی که یادت همچون نسیمی سرد در خاطرم میپیچد!

من و این حیاط هر دو رو به مرگیم

در خلوت من فقط خش خش خاطره شنیده میشود

در خلوت این حیاط خش خش دلتنگی برای برگهای خشکیده اش!

 

پست پیش یه بیت شعر گذاشته بودم که گفتم کاملشو خواهم گذاشت

این شعر سن و سال زیادی نداره!

هستی ولی محدودی!

نه!گریه نمیکردم! شبنم تو نگام غلطید

نه!غصه نمیخوردم!بی خودی دلم لرزید

چشمام بی خودی تر بود اون لحظه که خندیدی

رد شدی ازم ساده لبخندمو دزدیدی

اهسته نگات کردم!درگیر خودت بودی

میرفتی و فهمیدم هستی ولی محدودی

اکسیژن جو من به دلت نمیسازه

قلب تو رو هیچ بومی رنگشو نمیبازه

انعکاس احساسم به دلت نمیشینه

حس من برای تو نه درده نه تسکینه

سرگرم خودت هستی نامرئی و کم رنگم

باختن واسه من سمه!باختم ولی میجنگم

میری که تمنا شی!میمونم و میریزم

حال هردومون خوش نیست میدونم و میریزم

 

یه خاطره ی عجیب که حتی نمیدونم تلخ یا شیرین تو این شعر خونه کرده!

در انتها:

سر به دیوار میکوبم

 همه گمان میکنند دیوانه ام!

بعد رفتنت تمام ارزوهای مانده در سرم را این گونه کشتم!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390ساعت 19:27 توسط مهکامه|

میری که تمنا شی میمونم و میریزم

حال هر دومون خوش نیست میدونم و میریزم!

 

یه جورایی شدم!

شاید بعدا شعر کاملشو گذاشتم !


تو رفتی!

و من مدیون سپوری هستم که هر روز دلتنگی هایم را از کوچه جارو میکند!

بیا دیگر توانی برایش نمانده!

 


بند باز شده ام!

 بدون تو روی اخرین رشته زندگی ام راه میروم!

 


سیم اخر یعنی تمام سروده هایت را حراج دلتنگی کنی!

و احساست را زیر قیمت به صفحه های بی روح روزنامه بفروشی!

تا شاید فریاد کند هر انچه را در دلت مانده!

دیریست به سیم اخر زده ام!

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مرداد 1390ساعت 16:35 توسط مهکامه|

داشتم با اکراه لیوان محتوی قرص جوشانو نگاه میکردم!

قرص جوشان مدام بالا و پایین میرفت.

انگار از من بی قرارتر بود!!! پس چه جوری میتونست حال من بی تابو بهتر کنه؟

خندم گرفت.با خودم فکر کردم چرا همه اصرار دارن که با این چیزا حالم بهتر میشه؟!

انگار این قرصا حالشون از من بدتره!!!

همه همش در حال تجویز داروهای مختلفن!

اگه قرص اهن بخوری...

اگه ویتامین ث بخوری اگه قرص روی بخوری...

اگه این شربتو بخوری...

اگه...اگه...اگه...

اینجا یه بند دارو به خوردم میدن

اما به قول معروف بر اهن سرد کوفتنه!

هنوزم سر گیجه دارم!

هنوزم دسام یخ میکنه!

هنوزم چشام تار میبینه!

کسی نفهمید واقعا چرا؟!

صب 2 تا! یکی قبل از ناهار!بعد از شام!قبل از خواب...

چه فایده ای داره؟!

مگه زخم احساس با این چیزا خوب میشه؟

مگه زخم روح با قرص اهن درمون میشه؟چه اصراریه؟!

چند وقته انگار یکی دس گذاشته رو گلومو فشارش میده

حرفایی که باید میزدم مث یه زخم شده

یه زخم که داره لحظه هامو الوده میکنه

کاش جز این دارو ها داروهای دیگه ای هم بودن!!

تصمیم گرفتم داروساز شم!

بعد واسه ادمی مث خودم نسخه میپیچم!

انتی فاصله! روزی 2 عدد

غصه خشک کن!3 بار در روز

انتی تنهایی!در طول تمام عمر

مولتی لبخند !صب ناشتا!

ویتامین گریه!روزی نیم لیتر به منظور سبک شدن!

درد و دل با قاب عکس!روزی 100 قطره!

تزریق امید! روزی یک نوبت!

اما بعدش به این نتیجه رسیدم که حتی اینام کار ساز نیست!

حسرت نمیخورم چون واقعا بعضی حرفا گفتنی نیست!و حس من به تو...

تو باید اخر قصه بی خبر میرفتی!

بی خبر از حرفای ناگفته دل من!

و من باید حرمت حس زندونی تو دلمو نگه میداشتم!

و ته قصه ها رو خدا مینویسه!

دیشب به این نتیجه رسیدم که اگه  دکتر بودم برای خودم فقط دعا تجویز میکردم!!

دعا برای صبور موندن دلم تا همیشه



نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعت 12:17 توسط مهکامه|

این منم!حقیت یه ادم!شایدم بشه گفت یه شاعر!

خود خود من!

این شعرو درست زمانی که ادمی به نام من داشت تموم میشد نوشتم!!!

اون روزا رو کاملا یادمه!!!

به قول صادق هدایت:در زندگی زخم هایی است که مثل خوره.....

دنیا نا متناهیه!!!اما میتونه تموم بشه!میدونید کی؟درست زمانی که ارزو معنیشو از دست بده!

من ادم افسرده ای نیستم!باور کنید!

میدونید بدترین ضربه ها رو کیا میخورن؟

ادمایی که به شدت صبورن!یه صخره نمیشکنه اما زمانی ام که شکست صدای شکستنش دنیا رو میلرزونه!

هنوزم معتقدم خدا بیداره!داره نگامون میکنه!

زیاد حرف زدم اینم از شعر:

 

من سر اغاز یه شعرم که تهش سکوت درده

اوج غم های نهفتم که رو شونه های مرده

حسرت دیدن دنیا از چشای بی فروغم

تلخی حقیقت عشق پشت حرفای دروغم

حس پرواز تخیل از یه ذهن گیج و خستم

جنبش رود زمان از منفذ سد شکسته ام

من تقدس نگاه یه درخت رو به نورم

پرم از حادثه.از تو مملو از حس عبورم

بغض خیس اسمونم وقت دل دل واسه بارون

من یه مجنون دوباره با یه قلب تنگ و داغون

گرد بی رنگ حقیقت روی طاقچه ی زمونه ام

حرف اول سکوتم اوج شعر عاشقونه ام

خنده ی سرد جنونم بعد گریه های تبدار

خواب چشمای تر عشق با دل همیشه بیدار

بهت لبهای حقیرم وقت اعجاز یه شاعر

غم دوری و غریبی توی قلب یه مسافر

یه ترانه ی عجیبم هیچکسی منو نخونده

من یه قول عاشقونم که کسی به پام نمونده

تو دقیقه های اخر ناجی ترانه هاتم

حس کمرنگ توهم محو و گیج خنده هاتم

منو پیدا کن عزیزم گرچه بی نشون و ماتم

عمری هم گریه ی بارون عمریه رفیق راتم

منو پیدا کن و گم کن این نهایت جنونه

خیلی نزدیکم و اما دلم از فاصله خونه

من کتیبه غرورم ولی بی ریا و ساده ام

حبس زندون نگاتم دل به دنیای تو دادم

منو پیدا کن و گم کن این نهایت جنونه

خیلی نزدیکمو اما دلم از فاصله خونه!!

نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 11:46 توسط مهکامه|

تولدتون مبارک

کاش غربت این لحظه ها به یمن قدومتون جاشونو به لذت زیبای ظهور بدن

 

 

بوی بارونو غم هجرتتون

تا کجای جاده تنها بمونیم

یه نگاه به قلب خستمون کنید

تا به کی بی کس ورسوا بمونیم

توی عصری که پر از دود و دمه

کسی فکر گلدونا وباغچه نیس

خسته از حرفای پوچ و بیخودیم

چش به جاده میشینیم با پلک خیس

اینجا فانوس دلا گمشده باز

هیچ کدوم چشم بصیرت نداریم

همه محو و گیج صورتت میشن

هیچ توجهی به سیرت نداریم

کاش مث بارون ببارین رو دلا

تا که گرد بی خدایی شسته شه

یه جرقه لازمه تا این چراغ

بسوزه قد بکشه یه شعله شه

چه روزا گذشتن و نیومدین

خسته از ساعت و لحظه ها شدیم

مهر خاموشی زدن رو قلبمون

خیلی وقته سرد و بی صدا شدیم

کوچه ها منتظر عبورنو

ما همه خیره به راه وجاده ها

ساعتا در به در ظهورنو

ما همه محو نوای لحظه ها

اسمون دلامون تیره شده

از غمای همدیگه بی خبریم

یه حصار اهنی بین دلاس

خسته وگمشده و در به دریم

کاشکی این ترانه اخریش باشه

اخرین گلایه از نبودتون

برسه لحظه زیبای ظهور

بمیرن دشمنای حسودتون

 

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت 20:48 توسط مهکامه|


آخرين مطالب
» پل هوایی!!
» روز از نو و نوروز هم از نو
» فالای تو ....
» دق مرگ شدم!!!!!
» کاش میشد حجم حرفهای ناگفته را قورت نداد!
» پاییز زودرس
» 
» درد ما را نیست درمان الغیاث
» این نهایت جنونه
» یه هدیه نا چیز!

 Design By : Pichak